توی خیالاتم چهارشنبه صبح کنار دختر عینکی ای که همیشه بهم لبخند میزنه واخم میکنم میشینم ؛یکهو متوجه اش میشم و میگم ئه تو ؟ ببین همیشه میخواستم بهت بگم که شبیه دوست جودی بابا لنگ درازی اگه صورتشو کشیده کنه عینک گرد هم که بزنی دیگه خود خودش میشی و دختره بهم لبخند بزنه و برای همیشه بهترین دوست هم بشیم با اینکه دوست شدن با ترم پایینی ها یک جور لوزریه و تو قبلا هم با کوچیک تر از خودت دوست شدی و میدونی که اینا هم بزرگ میشن و BITCH و میذارن میرن.
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی