خرید بک لینک

اشک هامو با دست میگیرم که از چشمام نریزن و حتی نمیدونم چرا من فقط نباید گریه کنم اگه حتی بخوام یک روز دیگه زنده بمونم همه چی اوکیه و باید خدا رو شکر کرد که بدتر ازین نیست و نباید دختر لوسی بود و باید همیشه یادت باشه که یک عده نون شب ندارن بخورن و لبخند زد ، قهقهه زد و فراموش کرد و یک روز دیگه زنده موند

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 8:29

داشتم با آقای ایکس چت میکردم که اسم یک گروه موسیقی رو نوشته بود خب من ابدا نمیدونستم این گروه موسیقیه چون وقتی چیزی رو میشنوم اسم آهنگ و بند و لیترالی همه چی رو فراموش میکنم ،تا اینجاش اوکی خب، به اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:01

کتابی که امروز تموم کردم دختر پرتقالی بود ،شیوه ی روایت کتاب اول شخصه و گاهی از زبان پسر روایت میشه و گاهی از زبان پدر ،پدری که خودش رو دستمایه مرگ ناگهانی میبینه داستان آشنایی خودش و زنش رو برای بچهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:01

روی تخت مامان دمر دزار کشیده بودم که صدای زنگ تلفن رو شنیدم بنگاه دار بود و با صدای عصبی ازم وقت برای بازدید خونه میخواست بهش گفتم که میتونن بیان و تشکر کردم ، بنگاه داره هم تشکر کرد و خداحافظی کردم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:01

اینجا دفترچه ممنوع منه .

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 0:37

توی خیالاتم چهارشنبه صبح کنار دختر عینکی ای که همیشه بهم لبخند میزنه واخم میکنم میشینم ؛یکهو متوجه اش میشم و میگم ئه تو ؟ ببین همیشه میخواستم بهت بگم که شبیه دوست جودی بابا لنگ درازی اگه صورتشو کشیده کنه عینک گرد هم که بزنی دیگه خود خودش میشی و دختره بهم لبخند بزنه و برای همیشه بهترین دوست هم بشیم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم فرهادی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی